X
تبلیغات
دوستت دارم دیوونه وار
آهنگ و ویدیو جدید و اشعار عاشقانه
 باید ادامه داد....

بايد ادامه داد

بايد رفت به جلو

خورشيد بازاز پس ابر بيرون ميايد

ماه دوباره در پس شبي تيره

تابيدن خواهد گرفت

نسيم زندگاني

دوباره وزيدن خواهد گرفت

و پرندگان دوباره خواهند سرود نغمه زندگاني را

آري , زندگي ادامه دارد

بازهم ميتوان گفت داستاني ديگر را

و ميتوان سرود افسانه اي ديگر را كرد لالايي افسونگري را

در گش كودكي كه در آغوش گرم مادر

به خوابي شيرين فرو رفته

و اوست كه بايد ادامه دهد راه زندگاني را

و بخواند در آينده كه :

تا شقايق هست

                              زندگي بايد كرد ...

|+| نوشته شده توسط محمد در 92/01/16  |
 تقدیم به همسر عزیزم

با تو ،من...

و ای باران،باران

شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما

چه كسی نقش تو را خواهد شست

ای عزیز من،بی تو چه سخت است كه من جز كلمات چاره دیگری نداشته باشم

هر چند عزیزی چون تو را دارم و غمی ندارم

پس با تو بودن را با نگارش و چهره ات به هم امیخته

و به تو از تو می نویسم

با تو من همه رنگهای این سرزمین را اشنا می بینم

و تو اهوان این صحرا كودكان همبازی منند

با تو كوهها حامیان وفادار منند

با تو من بهار می رویم

با تو من در عطر یاسها پخش می شوم

با تو من در هر تندر فریاد شوق می كشم

با تو من عشق را،شوق را،زندگی را

و مهربانی پاك خداوندی را می نوشم

با تو من در غربت این صحرا،در سكوت این اسمان

و در تنهایی این بی كسی غرق شوق و خروش و جمعیتم

پس وجودت همیشه زلال و پاك و همیشه در جریان است


|+| نوشته شده توسط محمد در 92/01/16  |
 تو را دوست دارم...

تو را دوست دارم...

بگذار یك بار دیگر در قلب تو به دنیا بیایم

بگذار یك بار دیگر عاشق بشوم و پا برهنه در آسمان راه برم

این هوای دم كرده را كنار بزن!

بوسه های خاك گرفته را از پستو بیرون بیاور!

دستی به صدای خسته ام بكش

بگذار یك بار دیگر به تو سلام كنم

سلام به ساعت شش صبح كه سایه تو را از خورشید می گذرد

و ستاره های خواب آلود را بیدار می كند

سلام به یكایك انگشت های تو كه می توانند

 نقاشی های مغموم مرا از شیشه های مه گرفته پاك كنند

سلام به اتوبوسی كه نفسهای گرم تو را

با خود به دور دست می برد

بی تو به سفر نخواهم رفت

نگاه تو در هیچ چمدانی جا نمی گیرد

بی تو خوابهای مشوش من تعبیر نخواهد شد

و كسی ترانه هایم را در چهار راه خاطره زمزمه نخواهد كرد

بگذار كلمات مرده ام را درون صدفهای صورتی جای دهم

و انقدر نگاهت كنم كه گونه هایم به رنگ نارنجها شوند

بگذار قبل از اینكه اخرین سیب به زمین بیفتد نام تو را یاد بگیرم

بی تو بیدار نخواهم شد

 و صورتم را در رود خانه های عاشق نخواهم شست

بی تو گیتارها گنگ خواهند ماند

 و بوته های نعناع خشك خواهند شد

بگذار دهان به دهان خوانده شوم تا به دهان شیرین تو برسم

انگاه جمله ای كوتاه شوم در دفتر یاداشت تو:

برای تو با تو در كنار تو خواهم زیست و دوست داشتن را

با تو به اوج می برم

|+| نوشته شده توسط محمد در 92/01/16  |
 تقدیم به مادر عزیزم...

تقدیم به مادر عزیزم...

مادر عزیزم تو بودی که به من آموختی با عشق زیستن را

و به من یاد دادی محبت کردن را

دریای محبتم را نثار وجودت می کنم

تا شاید ذره ای از محبت هایت را سپاس گفته باشم

یادت هست که اولین نگاه را با اشک تقدیم تو کردم

اولین گام را با عشق به تو برداشتم

اولین سلام را هم به خاطر تو نوشتم

اولین فکرم تو بودی و اولین بهارم

و به یاد می آورم همه روزهایی را که تنها قلب تو و من محرم یاد آوریشان هستند

هنوز حس می کنم روزی را که از بطن تو قدم به دنیای خاکی گذاشتم

و گرمای نفست را بر صورتم احساس کردم

روزها گذشتند و نمی دانم چند روز دیگر می آید و می رود

می دانم باید درنگ کنم

و اکنون که بر گذری از زندگی ایستاده ام

باید تو را سپاس گویم

برای همه مهربانیت،برای همه لبخند های شیرینت

برای همه نگاه های زندگی بخشت...

دوستت دارم و خواهم داشت

تا زمانیکه شاخه نازک نرگس به آب پاک و زلال نیاز دارد

|+| نوشته شده توسط محمد در 92/01/16  |
 جاودانه...

جاودانه...

مهربانم ، زیباترین احساساتم را با قلم عشق نثارت خواهم كرد

عطر آغوشت را دوست دارم

چرا كه بوی بهترین یاسهای زندگی را برای من تداعی می كند

صدای قلبت را دوست دارم

 چرا كه زیباتربن اهنگ زندگی را می نوازد

دست پر از مهرت را دوست دارم

چرا كه بذرهای محبت را بر زمین وجودم می پاشد

چشمانت را دوست دارم

 چرا كه زیباترین مروارید های عالم در این صدفها نهفته است

ای یاس سپید زندگی

تو را در كدامین گلستان عشق بگذارم كه طراوتت جاودانه باشد

اما نه،نمی شود تو را در گلستان زمان نهاد

 چرا كه هیچ گلستانی لایق این همه زیبایی

و مهربانی و صفا نیست

پس تو را در اعماق جاودان قلبم خواهم نهاد

كه سراسر از عشق تو لبریز است

ای یاس سپید

امروز از فراز و نشیب روزها هنوز

 خانه قلبم از عشق تو گرم است

ای جاودانه...

|+| نوشته شده توسط محمد در 92/01/16  |
 احساسی فقط برای تو ...

احساسی فقط برای تو ...

بی شک دلتنگی،تنهایی،ولحظه های عاشقی

نابترین لحظه هایی را می سازند

که قلم را یارای جولان بر عرصه کاغذ است

و من باز بر آن شدم تا از یک واژه آشنا برای دلم بنویسم

احساس...

نا ممکن است که احساس خود را نسب به تو،بتوانم

 با واژه ها بیان کنم

اینها سرشارترین احساساتی هستند که تاکنون داشته ام

با این همه هنگامی که

 می خواهم اینها را به تو بگویم و یا بنویسم

واژه ها حتی نمی توانند ذره ای از ژرفای احساساتم را بیان کنند

گر چه نمی توانم جوهر این احساسات شگفت انگیز را بیان کنم

می توانم بگویم انگاه که با توام چه احساسی دارم

آنگاه که با توام احساس پرنده ای را دارم

که ازاد و رها در اسمان ابی پرواز می کند

آنگاه که با توام چون گلی هستم

 که گلبرگهای زندگی را شکوفا می کند

آنگاه که با توام چون امواج دریا هستم

که توفنده و سرکش بر ساحل دریا می کوبم

آنگاه که با توام گویی هر انچه زیباست ما را در بر گرفته است

اینها تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن است

تو همانی که همیشه به او اندبشیده ام

تو همانی که دوستت دارم

شاید واژه عشق را ساخته اند

 تا احساس چنین عمیق و هزار سو را بیان کند

اما باز هم این واژه کافی نیست

با این همه چون هنوز بهترین است

بگذار بگویم و باز بگویم:

بیش از عشق بر تو عاشقم

تقدیم به همسر عزیزم به پاس مهربانی هایش

|+| نوشته شده توسط محمد در 92/01/16  |
 احساس عاشقانه...

ای عشق جاودانه ام ، تویی تنها بهانه برای زنده ماندنم

تویی یک شعر تازه

از یک کتاب عاشقانه ، زیباترین شعر ،قشنگترین کلام

پس میخوانم تو را برای تو ، برای تو که برایم بهترینی عزیزم

ای شعر عاشقانه ام ، تویی تنها کلام صادقانه

 که از تو میخوانم با شور و شوقی عاشقانه

چقدر این زندگی با تو زیبا شده ، عشق با تو بی همتا شده

هر چه از خوبیهای تو بنویسم

هنوز چند خطی را باید آخر صفحه دفتر عشق خالی گذاشت

 تو آنقدر خوبی که صفحات زندگی همه از مهربانی هایت پر شده

ای عشق همیشگی ام ، با من بمان که براستی تویی همه زندگی ام

راه نفسگیریست 

 اما من جای تو نیز نفس خواهم کشید

 راه دشورایست

اما من جای تو نیز سختی خواهم کشید

 تو فقط پا به پای من بیا که به آخر خط برسیم 

 آخر خط این انتظار رسیدن 

برای ...

این احساس من است از روزهای شیرین با تو بودن 

 احساسیست جاودانه برای یک عمر دیوانه ی تو ماندن

من افتخار میکنم از اینکه با توام 

 تو را لایق میدانم از اینکه عاشق تو ام 

 تو را دوست دارم زیرا تو لایق منی 

 تو فرشته ای عزیزم

 خدا تو را به من داده برای همیشه

 همیشه ماندن ، همیشه نفس کشیدن و با عشق تو مردن

دوستت دارم ای عشق جاودانه ام

|+| نوشته شده توسط محمد در 92/01/16  |
 به خاطر تو...

به خاطر تو...

به خاطر تو خورشید را قاب می كنم و بر دیوار دلم می زنم

به خاطر تو اقیانوس ها را در فنجانی نقره گون جای می دهم

به خاطر تو كلماتم را به باغهای بهشت پیوند می زنم

به خاطر تو دستهایم را آیینه می كنم و بر طاقچه یادت می گذارم

به خاطر تو می توان از جاده های برگ پوش و آسمانهای دور دست چشم پوشید

به خاطر تو می توان شعله تلخ جهنم را

چون نهری گوارا نوشید

به خاطر تو می توان به ستاره ها محل نگذاشت

به خاطر روی زیبای تو بود

كه نگاهم به روی هیچ كس خیره نماند

به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود

كه دست هیچ كس را در هم نفشردم

به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود

كه حرفهای هیچ كس را باور نداشتم

به خاطر دل پاك تو بود

كه پاكی باران را درك نكردم

به خاطر عشق بی ریای تو بود

كه عشق هیچ كس را بی ریا ندانستم

به خاطر صدای دلنشین تو بود

كه حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست

عزیزم...

عشق را در تو  ، تو را در دل ، دل را در موقع تپیدن 

وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت ، سکوت را در شب ، شب را در بستر

وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را

 به خاطر تو دوست دارم
|+| نوشته شده توسط محمد در 92/01/16  |
 دیــــــــــوار...!!!

 

 

   شعر هایم

 
   پر از حادثه دیدن تو

 

   نقش رویت همه شب

 

   رنگ رویای من است

 

   در دلم یاد تو جاری است

 

   بر لبم نام تو جاری

 

   نقش رویت

 

   حک شده بر دیوار دلم

 

   و چه خسته،

 

   از فاصله دیدارم

 

   و چه دیواری است،

 

   میان من و تو...!

|+| نوشته شده توسط محمد در 91/11/12  |
 اجازه هست بشم فدات؟برم به قربون چشات؟

اجازه هست بشم فدات ؟

اجازه هست تو شعر من اثر بزاره خنده هات؟

اجازه هست از اسمون ستاره کش برم برات؟

اجازه هست بیای پیشم یه کم بگم دوست دارم؟

تو هم بگی دوسم داری؟

بریم تو باغ اطلسی بی رنج و درد و بی کسی بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بزارم؟

اجازه هست خیال کنم تا اخرش ماله منی؟

خیال کنم با رفتنت دل منو نمیشکنی؟

اجازه هست بشم فدات؟برم به قربون چشات؟

                                                                 اجازه هست...؟

|+| نوشته شده توسط محمد در 91/09/11  |
 
 
بالا